وبلاگ > معماری > مقالات و همایش های معماری > بحران سلامت شهری در شهرهای بیوفیلیک (Biophilic Cities) آمریکا

آنچه در این مطلب میخوانید:

چگونه شهرهای بیوفیلیک (Biophilic Cities) بحران سلامت شهری را در ایالات متحده حل می‌کنند؟

در ایالات متحده (United States)، تقریباً از هر ۱۰ کودک، ۱ نفر مبتلا به آسم (Asthma) است؛ عارضه‌ای که نرخ آن در مناطق شهری (Urban Areas) این کشور به طور قابل توجهی بالاتر است. با این حال، در جامعه‌ای در حومه آتلانتا با جمعیتی بیش از ۳۰۰ کودک، حتی یک مورد از این بیماری گزارش نشده است. این اتفاق طراحی شده (By Design) است. بیشتر شهرها و محله‌های سراسر کشور با در نظر گرفتن زیست‌شناسی انسان (Human Biology) طراحی نشده‌اند؛ یک سهو و غفلت (Oversight) که به افزایش شیوع بیماری‌های قلبی عروقی (Cardiovascular Disease) و چالش‌های سلامت روان (Mental Health Challenges) کمک می‌کند. آیا ما بیماری‌های مزمن را صرفاً پزشکی می‌پنداریم، در حالی که ممکن است در واقع علائم طراحی ضعیف (Symptoms of Poor Design) باشند؟

تأثیر محیط مدرن بر زیست‌شناسی انسان

برای میلیون‌ها سال، انسان‌ها در محیط‌های طبیعی (Natural Environments) با قرار گرفتن روزانه در معرض نور خورشید (Daily Exposure to Sunlight)، ریتم‌های فصلی (Seasonal Rhythms) و تماس مداوم با سیستم‌های زنده (Constant Contact with Living Systems) تکامل یافته‌اند. با این حال، برنامه‌ریزی شهری مدرن (Modern Urban Planning) به طور سیستماتیک این عناصر ضروری (Essential Elements) را از تجربیات روزمره حذف می‌کند. شهرها (Cities) برخلاف نیازهای اساسی زیست‌شناسی انسان (Basic Needs of Human Biology) طراحی شده‌اند.

ژنتیک انسانی و محیط شهری

دکتر آرونی باتناگار، استاد برجسته پزشکی (Distinguished Professor of Medicine) و محقق برجسته دانشگاه (Distinguished University Scholar)، درباره اینکه چگونه ژنتیک انسان (Human Genetics) بیان خود را در طول روز بر اساس محیط اطراف (Surrounding Environment) تغییر می‌دهد، تحقیق می‌کند. محیط‌های شهری (Urban Environments) اغلب هرگونه ارتباط با چرخه‌های طبیعی (Natural Cycles) را از بین می‌برند. به عنوان مثال، شهرها ما را با نور مصنوعی (Artificial Light) غرق می‌کنند که ریتم‌های شبانه‌روزی طبیعی (Natural Circadian Rhythms) را گیج می‌کند. عملکردهای بنیادی (Fundamental Functions) مانند فشار خون (Blood Pressure) تحت تأثیر فاصله ما از استوا قرار می‌گیرد – یک رابطه جغرافیایی (Geographic Relationship) که طراحی شهری (Urban Design) معمولاً آن را کاملاً نادیده می‌گیرد.

چالش‌های طراحی شهری کنونی و تأثیر آن بر سلامت

بسیاری از شهرها سیستم‌های آبرسانی (Water Systems) خود را در زیر زمین دفن می‌کنند و ارتباط ما را با چرخه‌های آب (Water Cycles) که اجدادمان را تغذیه می‌کرد، از بین می‌برند. مناطق شهری (Urban Regions) خودروها (Cars) را بر عابران پیاده (Pedestrians) اولویت می‌دهند و محیط‌هایی ایجاد می‌کنند که حرکت (Movement) مورد نیاز بدن ما را از بین می‌برد. آن‌ها فضای سبز (Green Space) را به حداقل می‌رسانند و طبیعت را به عنوان یک تسهیلات لوکس (Luxury Amenity) می‌پندارند، نه زیرساخت ضروری برای سلامت انسان (Essential Infrastructure for Human Health). نتیجه این است که محیط‌هایی ایجاد می‌شود که برخلاف زیست‌شناسی ما (Against Our Biology) عمل می‌کنند تا در هماهنگی با آن. با وجود پیشرفت‌های پزشکی (Advances in Medicine)، بسیاری از بیماری‌ها همچنان ادامه دارند. تمرکز بر درمان علائم (Focus on Symptom Treatment) می‌تواند تأثیر عمیق محیط‌های ساخته شده (Deeper Influence of Built Environments) را بر پیامدهای سلامت طولانی‌مدت (Long-term Health Outcomes) پنهان کند.

شهرهای بیوفیلیک (Biophilic Cities): رویکردی جایگزین

شهرهای بیوفیلیک (Biophilic Cities) رویکردی جایگزین برای برنامه‌ریزی شهری (Urban Planning) ارائه می‌دهند که ارتباط تکاملی انسان‌ها با طبیعت (Humans’ Evolutionary Connection to Nature) را ارج می‌نهد. به جای اینکه سیستم‌های طبیعی (Natural Systems) را موانعی برای توسعه (Development) یا افزودنی‌های دلپذیر بدانند، شهرهای بیوفیلیک (Biophilic Cities) درک می‌کنند که سیستم‌های طبیعی (Natural Systems) زیرساخت‌های ضروری برای سلامت و رفاه انسان (Essential Infrastructure for Human Health and Well-being) هستند.

ویژگی‌های شهرهای بیوفیلیک

شهرهای بیوفیلیک (Biophilic Cities) با زیست‌شناسی انسان (Human Biology) همکاری می‌کنند، نه در برابر آن. آن‌ها تضمین می‌کنند که تماس با طبیعت (Contact with Nature) به بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی روزمره (Daily Life) تبدیل می‌شود، نه یک تسهیلات (Amenity) که ساکنان باید به دنبال آن بگردند. اکوسیستم‌های دست‌ساز (Man-made Ecosystems) تولید مواد غذایی (Food Production) را ادغام می‌کنند، به عنوان شناسایی نیاز به ارتباط با چرخه‌های فصلی (Recognition of the Need to Connect with Seasonal Cycles) و درک منابع غذای انسان (Understand the Sources of Human Sustenance). آن‌ها حرکت عابران پیاده (Pedestrian Movement) را در اولویت قرار می‌دهند و فضاهایی را طراحی می‌کنند که تعامل اجتماعی (Social Interaction) مورد نیاز زیست‌شناسی را تشویق می‌کند.

طراحی بیوفیلیک (Biophilic Design) نشان می‌دهد که تراکم شهری (Urban Density) و سلامت انسان (Human Health) متقابلاً انحصاری نیستند – هر دو زمانی قابل دستیابی هستند که شهرها در هماهنگی با سیستم‌های بیولوژیکی (Biological Systems) طراحی شوند که هزاران سال است حیات انسان را حفظ کرده‌اند. دو جامعه در ایالات متحده، نمونه‌های عملی را با استفاده از روش‌های مختلف برای رسیدن به بینش‌های مشترک (Shared Insights) در مورد عوامل حمایت کننده از رفاه (Factors that Support Wellbeing) ارائه می‌دهند.

سِرِنبی (Serenbe): ساختن بر اساس زیست‌شناسی از پایه

سِرِنبی (Serenbe) یک رویکرد ساخت و ساز از پایه (Ground-up Approach) به طراحی بیوفیلیک (Biophilic Design) را نشان می‌دهد. این جامعه در سال ۲۰۰۴ توسط استیو و ماری نیگرن در خارج از آتلانتا تأسیس شد و از ابتدا برای حمایت از نیازهای بیولوژیکی انسان (Support Human Biological Needs) طراحی شد، نه اینکه در برابر آن‌ها عمل کند.

طراحی از یک قانون ۷۰/۳۰ حیاتی (Crucial 70/30 Rule) پیروی می‌کند: ۷۰ درصد از کل زمین به طور دائم از توسعه (Development) محافظت می‌شود، در حالی که تنها ۳۰ درصد با حداقل تهاجم زیست‌محیطی (Minimal Environmental Intrusion) توسعه می‌یابد. این تصمیم تضمین می‌کند که ساکنان می‌توانند مستقیماً از در خانه‌های خود وارد جنگل‌های پر از مسیرهای پیاده‌روی (Forests Full of Trails) شوند و تماس مداوم با سیستم‌های طبیعی (Constant Contact with Natural Systems) را حفظ کنند.

نیگرن به ArchDaily می‌گوید: “چه از طریق پیاده‌روی روزانه (Daily Walks) در جامعه که باد را روی پوست خود احساس می‌کنید، یا نشستن روی ایوان جلوی خانه‌تان و شنیدن صدای پرندگان متعدد که یکدیگر را صدا می‌کنند – تمام حواس شما (All of Your Senses) توسط طبیعت درگیر می‌شوند. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به طبیعت در زندگی خود نیاز داریم – مکانی برای رشد و ترمیم (Grow and Restore)؛ مکانی برای پرورش ارتباطات عمیق (Foster Deep Connections) و ارتباط با سیستم‌های زنده (Connect with Living Systems)”.

محله‌ها (Neighborhoods) که “هملت” نامیده می‌شوند، با استفاده از فرم‌هایی طراحی شده‌اند که ساختمان‌ها را خوشه‌بندی می‌کنند (Cluster Buildings) و در عین حال اختلال در زمین (Land Disturbance) را به حداقل می‌رسانند. سرنبی جذابیت زیبایی‌شناختی (Aesthetic Appeal) را با هوش بیولوژیکی (Biological Intelligence) ترکیب می‌کند. ساکنان می‌توانند ۱۵ مایل مسیر پیاده‌روی را طی کنند که در سراسر جامعه پیچ و خم می‌شود و اطمینان حاصل می‌کند که حرکت و تماس با طبیعت (Movement and Nature Contact) در روال‌های روزانه (Daily Routines) ادغام می‌شوند.

منبع:
https://www.archdaily.com/1030715/how-biophilic-cities-address-the-urban-health-crisis-in-the-united-states

دیدگاهتان را بنویسید

Your email address will not be published. Required fields are marked *